خرید بک لینک
باز شوقِ یوسفم دامن گرفتپیر ما را بوی پیراهن گرفتای دریغا نازک آرای تنشبوی خون می آید از پیراهنشای برادرها خبر چون می برید ؟این سفر، آن گرگ یوسف را دریدیوسف من پس چه شد پیراهنت ؟برچه خاکی ریخت خون روشنت ؟بر زمین سرد، خون گرم توریخت آن گرگ و نبودش شرم توتا نپنداری ز یادت غافلمگریه می جوشد شب و روز از دلمداغ ماتم هاست بر جانم بسیدر دلم پیوسته می گرید کسیای دریغا پارۀ دل، جفت جانبی جوانان مانده جاویدان جهان ؟در بهار عمر ای سرو جوانریختی چون برگریزِ ارغوانارغوانم، ارغوانم، لاله امدر غمت خون میچکد از ناله امآن شقایق رُسته در دامان دشتگوش کن تا با تو گوید سرگذشتنغمۀ ناخوانده را دادم به رودتا بخوانم با جوانان این سرودچشمه ای در کوه می جوشد ، منمکز درون سنگ بیرون میزنماز نگاه آب تابیدم به گلوز رخ خود رنگ بخشیدم به گلپر زدم از گل به خونآب شفقناله گشتم در گلوی مرغ حقپر شدم از خون بلبل لب به لبرفتم از جام شفق در کام شبآذرخش از سینه من روشن استتندر توفنده، فریاد من استهرکجا مشتی گره شد مشت منزخمی هر تازیانه پشت منهرکجا فریاد آزادی منممن در این فریادها دم میزنم"زنده یاد هوشنگ ابتهاج" + قلمی شددر جمعه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۱ساعت 2:16&nbsp توسط بیدار  | 

برچسب: نویسنده: ماهان محمدی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 14:15

نیکی و بَدی که در نَهاد بَشر استشادی و غمی که در قضا و قَدَر استبا چرخ مکن حواله کاندر رَهِ عقلچرخ از تو هزار بار بیچاره تر است. ****افلاک که چون غم نفزایند دگرنَنهَند به جا، تا نَرُبایند دگرنا آمدگان اگر بدانند که مااز دهر چه می کشیم، نایند دگر."خیام" + قلمی شددر یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 6:47&nbsp توسط بیدار  | 

برچسب: نویسنده: ماهان محمدی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 14:15

صفحه بندی